تبلیغات
لهجه های عربی - ترجمه ترانه ها قسمت هشتم
لهجه های عربی
آموزش لهجه های زبان عربی

بازدید : مرتبه
تاریخ : جمعه 20 شهریور 1388

 كلامك یا حبیبی


 انا هیفاء


  أم الشیـــلة

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید

 

 

كلامك یا حبیبی

 

1- كلامك یا حبیبى كلام غیر الكلام : حرفت ای عشق من جدا از حرفای دیگه است

 

2- بیطمن قلبى دایما وینسینى الالام : همیشه مرا آرامش می دهد و اندوه و آلام را فراموشم می کند

 

3- كل اما تشوفنى قولى بتأثر فیا كلى : هر وقت من را می بینی بگو که در تمام وجودم تاثیر می گداری

 

4- وانا بعدك ایه فاضلى ایه على الدنیا السلام : و من بعد از تو چی برایم مانده است ، خداحافط دنیا

 

5- كلام لو یوم سمعتوة بیطیبلى الجروح : حرفی که اگر روزی بشنوم زخمهایم را التیام می دهد

 

6- وفى قلبى یاقلبى شیلتوة ومعایة فین ما اروح : و در قلبم ای قلب من با خودم بر می دارم و هر جا که بروم با من است

 

7- كلام مفیهوش ملامة وانا یاما اشتقت یاما : حرفی که در آن سرزنش نیست و من چقدر و چقدر که مشتاق نشدم

 

8- اسمع دایما كلامك واقولك یا سلام : همیشه حرفت را گوش می دهم و به تو می گویم به به !

 

9- بكرة الشوق ینادیک  : فردا ، اشتیاق تو را صدا می زند

 

10- فاكرنی حعتبك والومك واحسبك  : فکر کردی که تو را خسته می کنم ، ملامت می کنم ، و با تو حساب و کتاب می کنم

 

11- واشوفك معایا وتطلب رضایا : و تو را با خود می بینم که از من در خواست رضایت می کنی

 

12- بكره تشوف بعینیك یا حبیبی  : فردا به چشم خودت می بینی ، عزیزم

 

13- لو فاكر احساسی لعبة فوق لنفسك فوق : اگر فکر می کنی احساسم برای تو یک بازی است و تو بالاتر از این حرفایی

 

14- بكره البعد یعدب قلبك ودوب من الشوق : فردا دوری ، دلت را به درد و عذاب می آورد و از شدت اشتیاق خواهی سوخت

 

15- یاما حتسهر بعد لیالی وقلبك اید نار : اینقدر شب ها بیداری می کشی و قلبت در آتش افروخته می شود

 

16- حتحس بكل الی جرالی وتجینی محتار  : آن موقع حس می کنی ، آنچه که به سر من آمد و حیران زده می آیی

 

انا هیفاء

1- أنا هیفاء أنا من غیری أنا قلبی اللی ابتلى بعیون حلوین رقصنی أنا دلعنی أنا : من هیفا هستم ، کی غیر از من هست ؟ ، قلب من است که گرفتار چشمان زیبا شد و مرا به رقص در آورد و ناز مرا کشید

2- حبیبتك بس هی مین  : من عشق تو هستم ولی  او کی هست ؟

3- ما تلعب جلا روح قول لا إلها حبیبی أنا والناس عارفین : بازی در نیاور و برو و بهش بگو تو عشق من هستی و مردم می دانند 

4- یا بقلها أنا أنا لیلی هناء حبیبی معی بس انتی مین  : یا من بهش می گویم که من شبم خوشی است ، عشق من با من است ولی تو کی هستی ؟

 

5- من بیبی أنا أنا هیفاء أنا یابیبی أنا والناس عارفین : کی عزیز من است ؟ من هیفا هستم ، ای عزیز من و مردم می دانند

 

6- أنا هیفاء أنا من غیری أنا حبیبك أنا مین غیری مین : من هیفا هستم ، کسی غیر از من نیست ، عشق تو من هستم ، چه کسی غیر از من هست ؟

7- مش قادرة استنى یوم كمان ارجع بقى متشوقة : قادر نیستم حتی یک روز هم انتظار بکشم ، دیگه برگرد ، اشتیاق دارم

8- حبیبی حلم عمری لحظة لقاك یاحریمنی منك بقالی زمان : عشق من رویای عمرم لحظهی دیدار توست ، ای کسی که مرا خیلی وقت است از خود محروم کردی

 

9- یا حبیبی خلاص آن الأوان نفضل هنا مع بعضنا : پس ای عشق من تمام شد وقت آن رسیده که بهتر است(اینجا) با هم باشیم

 

10- كفایة غبت عنی شوف كام سنة ملقتشی فیهم راحة و أمان : کافیست که اینقدر از من دور شدی، ببین چند سال است که در دوری تو ، من در آن ها راحتی و امان نداشتم

11- تیگی ازای  - البوم : بدی اعیش -

 

12- تیجی ازای مصدئكش أنته فاكرنی معرفكشی : چگونه آمدی ؟ باور نمی كنم ! فكر می كنی من تو را نمی شناسم ؟

13- دنته حبیبی وانته حیاتی .... دنته حبیبی وأنته حیاتی وما بتكدب ..... وما بتكدب 14- مكدبكش : این تویی كه عشق منی و تویی كه زندگی منی ....... این تویی كه عشق منی و تویی كه زندگی منی .... و دروغ هم نمی گویم ..... و اگر هم دروغ می گویی ... من تو را دروغگو نخواهم كرد

15- هیا كلمة وأسمعها منی اوعى تسیبنی وتبعد عنی : این كلمه را خوب است كه از من گوش كنی  ... توجه كن ( حواست باشد ) كه مرا رها كنی و از من دور شوی

16- أعمل قد ما تعمل فیا وعمل قد ما تعمل فیا حتى لو حتسیب ما سیبكشی أه متسیب ما سیبكشی :

هر بلایی كه بر سر من بیاوری و هر بلایی كه بر سر من بیاوری و اگر حتی مرا رها كنی ... من تورا رها نمی كنم آه تو رها میكنی من تو را رها نمی كنم

 

  أم الشیـــلة

 

توضیح : شیله نام یک پوشش مانند روسری است که زنان عرب آن را به سر می کنند

 

شیله دار

 

1-  مارید أنا شگرهم بیضهم أو سمرهم  : من دختران سرخ روی و سفید روی و سبزه نمی خواهم

 

2- رجعونی لأم الشیــلة  : من را به نزد دختر شیله دار ببرید

 

3- الشیـــلة فوگ الخدود تسوى جمالك هولیود  : شیله بر روی گونه ها به تمام دختران زیبای هالیوود می ارزد

 

4- فوگ القهر دهن العود یحرگك مثل البارود : بالاتر از غصه ، روغن عود است که تو را مثل باروت می سوزاند

 

5- اللیلة اللیلة اللیلة .. رجعونی لأم الشیــلة : امشب امشب امشب ... من را به نزد دختر شیله دار بازگردانید

 

6 طیبة وحنینة وحلوة وسیدة كل النسوة : خوب و مهربان و زیباست و سرور تمام زنان است

 

7- حبها هدیة من الله فدوة لعمرها فدوة  : عشقش هدیه ای از جانب الله است ، قربان عمرش شوم

 

8- فدیت أنا هالضحكة فدیت أنا هالنظرة :  فدای این خنده و این نگاه بشوم

 

9- اللی یشوف عیونك فوراً یسلم أمــره : کسی که چشم هایت را ببیند ، فورا تسلیم تو می شود

 

10 - حیاتی وهو مش فیها .... سنین عدت رضیت بیها  : او زندگی من است ولی در آن وجود ندارد (حضور ظاهری دارد فقط) ، سال ها گذشت و من با این وضع راضی بودم

 

11- وفاكر لو قابلت عنیه.... عادی جدا هعدیها  : و گمان كردم اگر به چشمانش نگاه كنم ، راحت تر (زندگی خود را ) میگذرانمش

 

12- وادیك یللی افتكرت انسیت .... قابلتو اللیلة واتهزیت : تو كسی هست كه فكر كردم فراموشت كرده ام ، (اما) امشب دیدمش و لرزیدم

 

13- طب ازای فی حاجات بتموت وتیجی الصدفة تحیها : پس چطور یه چیزایی كه فراموش شده اند ، لحظه ای ناگهان می آیند زنده می شوند

 

14- وافتكرت لما جت عینی فی عینو .. سنینی معاه : وقتی كه چشمم در چشمش افتاد فكر كردم كه سالهایم را با او گذرانده ام

 

15- وافتكرت وعد كان بینی وبینو .. زمان خدناه : و فكر كردم وعده ای كه بین من و او بود و زمانی پیش از این گرفته بودیم

 

16- وافتكرت مسكتو فی إیدی .... وإیدی خلاص سیباه : و فكر كردم كه او را در دستم گرفتم ، و دستم آن را برای همیشه رها كرد ( او برای همیشه مال من شد در بخش دوم)

 

17- قصادی عیونو محتارة ..... یقرب ولا یدارا : چشمانش حیران به من است (توجه چشمانش حیران زده به من است) ، نزدیك می شود و خبر ندارد

 

18- دی هالیوم اللی اشوفو أنا فیه وما نتكلمش یاخسارة : این روز كه من در آن هستم و ان را می بینم ، حیف است كه با هم حرف نزدیم

 

19- دی صعبة علیا واعمل إیه .. مافیش فی إیدیا شیء تانی : این برای من سخت است ولی چكار كنم ؟(كاری از من بر نمی آید) ، چیز دیگری در دستم نیست

 

20 - خلاص أهو اسمی شفت عنیه ...... عشان دی بجد وحشانی : تمام شد ، قسمت من همین است كه چشمانش را دیدم ، به همین خاطر خیلی مشتاق و مضطربم كرد

21- بیقولو الصبر طیب و كفایة العمر عدا و انا واقف مكانی : می گویند صبر زیباست و کافی است ، عمر گذشت و من در جای خود ایستاده ام

22- ولی یعدی النهرضا مش راجع بكرا تانی : و چیزی که امروز بگذرد ، فردا باز نمی گردد

 

23- ..ولی ایدتهم زمانی نسیو زمانی بثوانی : . و کسانی که زمانم ( عمرم ) را بهشون دادم ، روزگارم

( زمانم ) را در چند ثانیه فراموش کردن

24- ولی ضحیت عشنهم مضحوش عشانی.. : و کسانی که به خاطرشان ایثار نمودم ، برایم ایثار نکردن

 

25- لا حد لقیتو طیب ولاحد الجرح طیب : ، نه کسی را خوب یافتم و نه هیچکدام از زخم هایم خوب نشد

 

26- ودینی على ایامی صابر و كل جرح وله اخر : و بر این ایام صایر هستم و هر زخمی نهایتی دارد

27-  عملت لعلیا و بایدیا یلی ممكن اعملو. : انچه که بر گردن من است و انچه از دستم بر می آید انجام دادم

28- وستحملت لغیری یا حبیبی مستحیل یستحملو  : چیزی که دیگران نمی توانند تحمل کنند من تحمل کردم ای عشق من

29- معرفش الدنیا ملها بیا ..  : نمی دانم دنیا از من چی می خواهد

 

30 -تیجی علیا لیش مش لیا. : علیه من می آید نه با من ..

 

31- .صبرت كتیر علیها و علی : برای خودم ودنیا زیاد صبر نمودم

 

32-  فیها شفت الی ممكن لعین تشوف  : و چیزهایی در ان دیدم که ممکن است هیچ چشمی آن را ببیند

33- معرفش الغلطه فیها یا حبیبی : نمی دانم اشکال در دنیا است ای عشق من

 

34- ولا فیه ناس و ظروف : یا در مردم و شرایط!

35- سبت الدنیا تاخدنى وبعدتك عن حضنى : گذاشتم دنیا مرا ببرد و تو را از از آغوشم دور کند

 

36- بس رجعت بقولك ایاك تانى تسبنى : و لی آمدم به تو بگویم که وای بر تو اگر بار دیگر مرا رها کنی

 

37- انا من غیرك ضایع لا انا شایف ولا سامع : من بدون تو گمشده ام ، نه می بینم و نه می شنوم

 

38- اتاكدت فى بعدك عنى ان انا راجع راجع : در دوری تو مطمئن شدم که من باز خواهم گشت ، باز خواهم گشت

 

39- كنت بشوفك ساكن فیا صورتك مالیا الكون حوالیا : تو را در وجودم می دیدم ( در من ساکن بودی) و عکست دنیای دور و برم را پر کرده

 

40- یاما حلمت ادیلك عمرى حتى العمر یا روحى شویه : چه بسیار که در خواب می دیدم که عمرم را به تو می دهم ولی ای وجود من ( روح من ) حتی عمرم هم اگر به تو بدم کم است

 

41- مهما یاروحى تروح لبعید عمرى ماعشت فى لحظه وحید : حتی با اگر ای وجود من ( روح من ) دور شودی ، در تمام عمرم یک لحظه تنها زندگی نمی کردم

 

42- شایفك لمسك فاهمك حاسك یعنى مكنتش عنى بعید : تو را می بینم ، لمس می کنم ، درک می کنم ، تو را احساس می کنم ، یعنی تو دور نبودی



ارسال توسط رحمن بخش سپاهی
آرشیو مطالب
نظر سنجی
یادگیری لهجه ها ی عربی تا چقدر برایتان اهمیت دارد؟






پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

شارژ ایرانسل

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا